روایت زندگی و شهادت یک کُرد با غیرت / گفتگو با همسر شهید شاهمراد دارتوتی

به گزارش پایگاه خبری ریل نیوز، شهید شاهمراد دارتوتی بیست و هفتم آذر ۱۳۳۷، در شهرستان سنندج به دنیا آمد. او تنها فرزند خانواده بود و تا سوم متوسطه درس خواند. در حراست شرکت راه آهن کار میکرد. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم فروردین ۱۳۶۲، به عنوان راننده تانک در منطقه عملیاتی شرهانی به دست نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار وی در بهشتزهرای تهران قرار دارد.
خانم موسوی همسر شهید «شاهمراد دارتوتی» در گفتوگو با ریل نیوز از خصوصیات و ویژگیهای اخلاقی و رزمی این شهید گفته است
حضور در جبهه
سال ۱۳۵۹ قبل از اینکه وارد راهآهن بشود، جبهه میرفت. خدمتِ سربازیاش در سال ۱۳۵۶ در ارتش تمام شده بود اما از ابتدای جنگ مجددا به محیط نظامی بازگشت و بهعنوان بسیجی بارها به جبهه اعزام شد. در همان سال ۱۳۵۹ یکبار مجروح شد.
ادامه تحصیل و ورود به راهآهن
همزمان که به جبهه میرفت در یکی از مدارس شبانه شروع به ادامه تحصیل کرد و در ادامه نیز از طریق یکی از دوستانش که برادرِ شهید بود، به راهآهن معرفی شد و پس از گذراندن مراحل تحقیقاتی و علمی، در مهر ماهِ سال ۱۳۶۱ به قسمت حراستِ راهآهن جمهوری اسلامی ورود کرد.
فعالیتهای فرهنگی در جبهه
پاییز سال ۱۳۶۰ همزمان با ماه مبارک رمضان، دوباره بهعنوان بسیجی به جبهه کردستان اعزام شد.
در جبهه در کنار اعمال نظامی و جنگی فعالیتهای فرهنگی نیز انجام میداد. شهید یک دوربین شخصی داشت که همواره همراهش بود. شهید که اصالتا کرد بود فعالیتهای رسانهای تبیینی برای مردم کردستان که آن زمان تحت تبلیغات حزب کومله دموکرات بودند، انجام میداد.
قصه اسارت شهید و فرار او از زندان کومله
در همان منطقه کردستان به دست نیروهای پالیزبان اسیر شد. شهید برادرِ پالیزبان (یکی از عناصر ضد انقلاب در کومله) را کشته بود و روی سینه ی او نوشته بود: شما که ادعای دفاع از کرد را دارید، من نیز یک کرد هستم که با شما در حال جنگیدنم. و زیر این جمله اسم خود را نوشت. اینطور شد که برای سرش جایزه گذاشته بودند و به دنبال او بودند و بعد از مدتی نیز به اسارت کومله درآمد.
سال ۱۳۶۰ در منطقه بانه، او که به همراه سایر همرزمانش اسیر شده بود، قرار بود که صبح فردای همان روزی که اسیر شدند، با روش تیرباران، اعدامشان کنند.
طی شب با گویش کردی با نگهبانی که مراقب اتاقکی که در آن زندانی بود، صحبت کرد. شهید و دوستانش با یک ترفندی نگهبان را به جلوی درب چوبی اتاقک آوردند و کلید را از او گرفتند و فرار کردند. شهید با ۵ نفر از دوستان همرزمش در کوهستانهای اطراف با پای پیاده در حال فرار بودند تا به سمت نیروهای خودی برسند. در پایان فقط دو نفر از آنها باقی مانده بودند. بقیه با اصابت شلیکهای کومله، در هنگام فرار شهید شده بودند. وقتی که همسرم پیش ما برگشت آنقدر که در زمان اسارت با قنداق تفنگ به سینه او زده بودند ریه شهید آسیب دیده بود و حدود یک ماه به شکل خیلی بدی سرفههای بسیاری میکرد و خیلی اذیت شد.
حضور در لبنان
شهید قبل از ازدواج مدتی نیز با گروه پارتیزانی شهید آقا مصطفی چمران در لبنان فعالیت میکرد. میگفت؛ من دیدم که در لبنان جلوی چشم مردها، زن و بچههایشان را میبرند و کاری هم از دستشان بر نمیآمد. هدف شهید از به جبهه رفتن و جنگ با دشمن نیز، مقابله با بدخواهان انقلاب اسلامی و دفاع از مردم کشورش بود.
آخرین اعزام – روایت شهادت
اواخر آذرماهِ سال ۱۳۶۱ شهید که در راهآهن حضور داشت مجددا بهعنوان بسیجی از سمت بسیج راهآهن و پایگاه مقداد عازم جبهه شد.
بیست و سوم فروردین ۱۳۶۲، در عـملیـات والفجر مقدماتی به عنوان راننده تانک در منطقه عملیاتی شرهانی به دست نیروهای عراقی و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.